من که نگفتم عاشقم باشی بانو! نگفتم احساساتت را تمام و کمال خرجم کنی و من همه ی زندگیت باشم. نخواستم ساعت تفریح و بیرون رفتنت به وقت حوصله ی من باشد و همیشه چیزی را سفارش بدهی که من میل دارم. اصلا من کی گفتم که همیشه حرف حرف من باشد و هر مدلی که من دوست دارم روی خودت پیاده کنی؟ باور کن هیچ کس حق ندارد اینقدر خود خواه باشد که تمامت را برای خودش بخواهد. می خواستم من باشم، تو باشی، بقیه هم باشند اتفاقاً، باران هم نبارد! مسیرمان هم پیاده رو باشد یا خیابان،دستم را بگیری یا نگیری فرق نداشته باشد، فقط خوش بگذرد.. می خواستم تو لاکی را بزنی که دوست داری و رنگ مورد علاقه ی خودت را بپوشی اما من برایت خریده باشم. می خواستم باهم بیرون برویم، سینما یا کافه فرقی نداشته باشد فقط گاهی برای هم وقت داشته باشیم. می خواستم باهم باشیم ولی از هم پیروی نکنیم، تو بستنی شکلاتی بخوری من سالار یا من چای بخورم اصلاً! چه فرقی می کند؟ فقط می خواستم کنار هم راحت باشیم، ادا در نیاوریم، از هم تقلید نکنیم و الکی به نفع هم کوتاه نیاییم. می خواستم تو در هر شرایطی خوشحال باشی و من برایت یک کمرنگ ِ ملایمِ همیشگی باشم.. می فهمی بانو؟ من نخواستم عاشقم باشی.
حس از بیرون نگاه کردن...ما را در سایت حس از بیرون نگاه کردن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 73